از بنبست ساختاری تا جهش صنعتی: استراتژی برونرفت
1. بحران برنامهریزی: کتاب معتقد است برنامههای توسعه در ایران «جامعنگر» (و در نتیجه ضعیف در اجرا) هستند، در حالی که باید «مسئلهمحور» و بر مبنای اولویتهای استراتژیک باشند.
2. نقش دولت؛ کارفرما یا تسهیلگر؟: یکی از مهمترین بخشها، ضرورت تغییر نقش دولت از یک مداخلهگر در بازار به یک نهاد تنظیمگر (Regulator) است که فضای رقابتی را برای بخش خصوصی فراهم میکند.
3. توسعه خوشهای و زنجیره ارزش: تأکید بر اینکه صنعت ایران نباید به صورت جزیرهای رشد کند؛ بلکه باید حول «خوشههای صنعتی» و اتصال به زنجیره ارزش جهانی (Global Value Chain) بازتعریف شود.
4. سرمایه اجتماعی و اعتماد: نویسنده معتقد است توسعه پیش از آنکه امری اقتصادی باشد، امری اجتماعی است. شکاف میان تصمیمگیران و ذینفعان (بهویژه صنعتگران) بزرگترین مانع اجرای استراتژیهاست.
5. آمایش سرزمین: استفاده از ظرفیتهای محیطی و منطقهای هر استان به عنوان پایه اصلی هرگونه برنامه ملی.
توسعه اتفاقی نیست؛ بلکه محصول انتخابهای سخت، توافق بر سر اولویتها و پافشاری بر اجرای استراتژیهای صنعتی در بلندمدت است.