سه روایت از تبعات حملات اخیر به قطب‌های تولید فولاد خام کشور بررسی شد

شفافیت؛ حلقه گم‌شده زنجیره فولاد

به گزارش روابط عمومی اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی اصفهان، ترکش‌های حملات اخیر به قطب‌های تولید فولاد خام کشور، ضربه‌‌ای به پیکره زنجیره تأمین این صنعت استراتژیک وارد کرده و بازار را در هاله‌ای از ابهام و سرگردانی فرو برده است. در گزارش حاضر، ابعاد این بحران پیچیده را از دریچه سه روایت و دیدگاه متفاوت فعالان مرور کرده‌ایم؛…
شفافیت؛ حلقه گم‌شده زنجیره فولاد

حملات اخیر به دو قطب تولید فولاد خام کشور، زنجیره صنعت فولاد ایران را با وضعیتی بی‌سابقه روبه‌رو کرده است. اما در حالی که تصویر غالب این بحران، کمبود ورق فولادی در بازار است، سه فعال ارشد صنعتی از زوایای متفاوتی به آن نگاه می‌کنند: داوود صافی دستجردی حذف فیزیکی حلقه اول زنجیره را مغایر با از دست رفتن اشتغال و ارزش‌افزوده می‌داند، علیرضا بینا بر بلاتکلیفی تعهدات بورس و بی‌اعتمادی تأکید دارد و میترا عابدی از توقف قریب‌الوقوع خطوط تولید به دلیل عدم تحویل سفارش‌های قطعی هشدار می‌دهد. آنچه در این سه روایت مشترک است، نبود شفافیت و فقدان چارچوب رسمی برای نبود قطعیت در فضای جنگ و صلح است.

 بحران اصلی چیست؛ کمبود ورق یا زوال نظام تعهدات؟

داوود صافی؛ مدیرعامل توکاریل، معتقد است نگاه رایج به بحران فولاد، آن را به کمبود ورق تقلیل می‌دهد. به گفته او، آسیب بنیادین این نیست که یک محصول میانی مثل ورق در دسترس نباشد، مهم‌تر اما از دست رفتن ارزش‌افزوده و اشتغال ملی است: شما می‌توانید ورق وارد کنید، اما آن کارگری که بیکار شده، شغلش بازنمی‌گردد. این چالش اصلی و پررنگ ماجراست.

علیرضا بینا؛ رئیس انجمن سازه‌های فولادی اما بحران را عمدتاً از جنس بلاتکلیفی می‌داند. او می‌گوید که شرکت‌های عضو انجمن ماه‌ها پیش ورق‌های موردنیاز خود را از بورس خریداری و پیش‌پرداخت آن را واریز کرده‌اند، اما هنوز کالایی تحویل نگرفته‌اند. از نگاه او، تنها چیزی که امروز بازار را به هم ریخته، احساس قحطی است؛ در حالی که به عقیده او چندین میلیون تن ورق فولادی در کشور موجود است.

میترا عابدی؛ رئیس انجمن مدیران صنایع استان اصفهان، می‌گوید که فولاد مبارکه هنوز نسبت به تحویل کامل سفارش‌های با موعد اسفند، فروردین و اردیبهشت اقدام نکرده و تنها سفارش‌های اسفند از ابتدای اردیبهشت در حال ارسال است. او تأمین نیاز ماهانه بسیاری از کارخانه‌ها را نزدیک به صفر ارزیابی می‌کند و هشدار می‌دهد که تداوم این وضعیت حداکثر تا دو ماه آینده به توقف خطوط تولید منجر خواهد شد.

نقش بورس کالا؛ عرضه جدید در برابر تعهدات قدیم

بینا با اشاره به دو عرضه بورسی فولاد مبارکه در بهمن و اسفند می‌گوید که خریداران بر اساس تاریخ تحویل اعلامی در فروردین و اردیبهشت‌ماه تولید را برنامه‌ریزی کرده‌اند، اما شرکت فولاد آن بارها را تحویل نمی‌دهد. در عوض، در اردیبهشت ماه عرضه جدیدی در بورس با پایه قیمتی ۳۵ درصد گران‌تر انجام شد. به گفته او، این عرضه توانست بخشی از التهاب بازار را مهار کند، اما اعتماد را تخریب کرد: وقتی خرید قبلی شما هنوز تعیین تکلیف نشده، چطور می‌توانید برای خرید جدید اعتماد کامل داشته باشید؟

صافی در این زمینه مستقیماً به بورس اشاره نمی‌کند. او اما با تفکیک سه‌لایه زنجیره فولاد شرح می‌دهد که بخش دوم زنجیره که فولاد خام تا محصولات میانی را شامل می‌شود؛ از طریق واردات مشروط به اصلاح نظام تعرفه‌ای و عوارض و همچنین تسهیل فرآیندهای ارزی و گمرکی در میان‌مدت قابل جبران است. در حالی که عابدی با مرور عرضه بورسی ۱۶۰ هزار تنی ورق گرم فولاد مبارکه و فروش تقریبی ۶۰ درصد آن در روز اول تأکید می کند که این حجم به‌تنهایی نمی‌تواند نیاز صنایع پایین‌دستی را تأمین کند؛ چه رسد به آن که بخش مهمی از ظرفیت تولید بالادست آسیب دیده است.

 واردات؛ راه‌گشا یا بن‌بست؟

صافی با تفکیک زنجیره معتقد است که بخش دوم شامل فولاد خام تا محصولات میانی؛ آسیب‌دیده اما آسیب آن از طریق واردات در میان‌مدت قابل جبران است. با این حال او تأکید می‌کند که ارزش‌افزوده‌ای که در داخل تولید می‌شد و اشتغالی که در این روند ایجاد شده بود، با واردات ورق بازنمی‌گردد. او مدل واردات ورق در ازای صادرات محصولات پایین‌دستی را از نظر تئوری کاملاً قابل‌اجرا می‌داند، اما آن مدل را در عمل با موانعی چون شرایط عدم قطعیت و تهدیدات نظامی، محدودیت‌های لجستیک موجود و سپس نظام تعرفه‌ای، عوارض صادراتی، نوسانات مستمر در قوانین و دستورالعمل‌ها و دیوان‌سالاری حاکم بر تجارت خارجی کشور مواجه می‌بیند.

بینا می‌گوید: ورق روسی را در بندر آستاراخان، تحویل در گمرک، با قیمت ۴۹۰ دلار ارایه می‌دهند. با نرخ مرکز مبادلات ایران که ۱۴۱ هزار تومان است، قیمت هر کیلوگرم آن حدود ۶۷ تا ۶۸ هزار تومان تمام می‌شود. یعنی حدود ۲۰ هزار تومان کمتر از قیمت پایه بورس داخلی. او اضافه می‌کند: با این تفاوت که آن بار وارداتی موجود است و این بار داخلی ناموجود.

در مقابل، عابدی از تجربه عملی می‌گوید: تلاش برای واردات به دلیل محدودیت‌های اعمال‌شده از جمله انسداد یا محدودسازی ثبت سفارش و کاهش سقف مجاز واردات، عملاً با موانع جدی مواجه شده و امکان جایگزینی مؤثر را سلب کرده است. به  نظر او، نه تغییر سبد محصول و نه توقف موقت تولید، در شرایط فعلی پاسخگو نیست.

 فورس ماژور؛ بهانه یا ضرورت؟

صافی موضع صریح‌تری در این باره دارد: اولین و فوری‌ترین راهکار، خاتمه دادن به فضای نه جنگ و نه صلح است. تا زمانی که تکلیف خودمان با وضعیت موجود روشن نکنیم که آیا در شرایط فورس ماژور هستیم یا خیر، هیچ برنامه‌ریزی بلندمدتی ممکن نیست.

بینا هم تأکید می‌کند که بند فورس ماژور در همه قراردادها هست، اما دولت باید آن را رسماً اعلام کند. او می‌گوید: اگر این شرایط اعلام شود، ما حداقل می‌توانیم برای قراردادهای خود با مشتریانمان تعیین تکلیف کنیم. امروز در شرایطی به سر می‌بریم که نه می‌توانیم بگوییم حتماً تحویل می‌دهیم؛ چرا که مواد اولیه نداریم و نه می‌توانیم بگوییم تحویل نمی‌دهیم؛ زیرا تعهد قانونی منوط بر قرارداد داریم. این بلاتکلیفی برای صنایع پایین‌دستی بسیار گران تمام می‌شود. با این حال او هشدار می‌دهد که برخی شرکت‌ها از همین بند برای سوءاستفاده قیمتی استفاده می‌کنند و تعهدات قبلی را نادیده می‌گیرند.

از دیگر سو عابدی مستقیماً به فورس ماژور اشاره نمی‌کند، اما درخواست او برای تعیین تکلیف فوری سفارش‌های با موعد تحویل فروردین و اردیبهشت و آزادسازی فوری واردات و رفع محدودیت‌های ثبت سفارش نشان می‌دهد که از نظر او، وضعیت کنونی فراتر از روال عادی و نیازمند مداخله غیربوروکراتیک است.

 شفافیت؛ گمشده مشترک هر سه روایت

با وجود تفاوت در تشخیص مسئله، هر سه فعال حوزه صنعت بر نبود شفافیت به عنوان یک عامل تشدیدکننده تأکید دارند.

صافی اعتقاد دارد بوروکراسی فعلی برای ورود ورق وارداتی آن‌قدر سنگین است که حتی اگر ورق با قیمت ۲۰ درصد ارزان‌تر هم پیدا شود، از گلوگاه‌های اداری عبور نمی‌کند، او خواستار شفافیت اجباری در این زمینه است.

بینا با انتقاد از نبود اطلاع‌رسانی شفاف می‌گوید: بازار احساس می‌کند قحطی آمده، در حالی که این موضوع صحت ندارد. شرکت‌های فولادی باید از طریق رسانه‌های جمعی اعلام کنند که استراتژی آنها برای ادامه روند تولید در کشور چیست. مردم نباید این پروند را حدس بزنند.

عابدی اما شفافیت را نه در سطح رسانه، بلکه در سطح اجرایی مؤثر می‌داند. او از اقدام اتاق بازرگانی اصفهان برای برگزاری جلسه با مدیرعامل فولاد مبارکه قدردانی می‌کند، اما اعتقاد دارد مسائل اساسی همچنان به قوت خود باقی هستند و انتظار می‌رود دولت نسبت به تعیین تکلیف سفارش‌های معوق اقدام کند.

در مسیر تولید، توقف و یا ادامه دادن؟

بینا در پایان پیام مشخصی به فعالان صنایع پایین‌دست می‌دهد: بمانید، تعطیل نکنید. او تأکید می‌کند که منابع موجود در کشور دست‌کم نیاز سه ماه آینده را تأمین می‌کند و تنها نیاز به برنامه‌ریزی کلان و شفاف‌سازی دارد.

عابدی اما نظر دیگری دارد او با اشاره به اینکه بخشی از واحدهای تولیدی ناچار به تعدیل نیرو شده‌اند و برخی دیگر تصمیم‌گیری نهایی را به یک تا دو ماه آینده موکول کرده‌اند، تأکید دارد: ادامه این روند نشان می‌دهد که عملاً هیچ‌یک از گزینه‌های جایگزین در شرایط فعلی پاسخگوی نیاز صنعت نیست.

صافی اما با نگاه بلندمدت‌تر می‌گوید: الزامی نداریم آنچه آسیب‌دیده را عیناً بازآفرینی کنیم. می‌توانیم در فرآیند بازسازی، بهره‌وری انرژی و فناوری را ارتقا دهیم و حتی از این بحران به‌عنوان فرصتی برای بهبود ساختار زنجیره استفاده کنیم؛ پیش‌نیاز این روند اما، خاتمه دادن به فضای نه جنگ و نه صلح و ایجاد یک عزم ملی برای بازسازی با کمترین بوروکراسی است.