لینک کوتاه :
علي کرباسي زاده-عضو هيات نظارت بر انتخابات اتاق بازرگاني اصفهان
ملت قهرمان يا قهرمان پرور
اين روزها در وضعيت پرتلاطم اقتصاد کشور، درخصوص راهبردهايي که تاکنون اتخاذ شده و وضعيت موجود را رقم زده و راهبردهايي که ميتوانسته نسخه گرهگشاتري باشد،
بحث ميشود. بدون ترديد، براي رسيدن به اهداف متفاوت، بايد به مسيرهاي متفاوتي بينديشيم. مردم اين مسير متفاوت را بيشتر در تغييرات سياسي در کشور؛ از جمله تغيير دولتها، نمايندگان مجلس و … جستجو ميکنند. بهعبارت سادهتر، تفکر مردم درخصوص اقتصاد همچنان «دولتي» است و معجزهاي از سوي دولت را راهحل براي درمان مشکلات ميدانند؛ دولتي که بايد مشکلات را رصد کرده، تحليل کند و براي بهبود آنهم سياستگذاري کرده و هم احتمالاً سرمايهگذاري کند. اين روال در جامعه ما نيز حکمفرما بوده و هست؛ بهگونهاي که تغييرات مداوم در سياستگذاريها باعث آسيب جدي به روند، فرايند و گفتمان توسعه شده و فرايندي را موجب شده است که سرمايه انساني درگذر زمان کمتر و کمتر شده است. قطعاً تفکر مردم درخصوص نقش و اهميت دولتها و ساير قوا در پيشبرد و توسعه صحيح است؛ ولي درخصوص شيوه نقشآفريني، در صورتي که دولت بخواهد يکهتاز ميدان باشد و مردم هم بخواهند اين دولت يکهتاز، حلّال تمام مشکلاتشان باشد، اهميت اصلاح نگاه هويدا ميشود: «چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد».
برنامهريزي براي توسعه تا اواخر قرن گذشته بيشتر مبتني بر نگاه و طراحي متمرکز (Blueprint) بود که از بالا به پايين رقم ميخورد؛ ولي طراحي جديد از پايين به بالا يا مشارکتمحور (Participation) ديده شد تا مردم نقش محسوستري در توسعه بهدست آورند. از همين رو، اذهان ملت احتياج به توسعهيافتگي دارد و مردم خود بايد محور و مجري توسعه باشند و بهجاي انتظار پديدار شدن يک قهرمان براي به واقعيت تبديل کردن رؤياها و افسانهها، خود قهرمان جامعه خود باشند؛ ملتها بايد توسعه را از خود و ذهن خود آغاز کنند.
دولتها با قدرت سياسي که در اختيار دارند، به جاي تصديگري بايد «تسهيلگر» خوبي براي فعاليت مردم باشند. به اين شکل، از يکسو بهرهوري فعاليتها ارتقا پيدا ميکند و از سوي ديگر، مردم با «مشارکت سازنده» زمينه توسعه در ابعاد گوناگون را فراهم ميکنند. اين تصوير از دولت، نه يک تصوير غريبه و بيگانه؛ بلکه همان تصويري است که در سند چشمانداز بيستساله توسعه براي دولت ترسيم شده است؛ يعني در طي بيست سال جاي دولت و مردم در سياست، اقتصاد، فرهنگ و … تغيير کند. اينکه دولت چقدر در تحقق اين سند کوشش کرده، موضوع مهمي براي بحث است؛ ولي آنچه در اين نوشتار اهميت دارد، پاسخ به اين پرسش است: «مردم چقدر براي اين تغيير آمادهاند؟» آنها چقدر آمادهاند که جايشان در اقتصاد، سياست، فرهنگ و … با دولت تغيير کند و در مواجهه با دولتي که نه محور توسعه؛ بلکه تسهيلگر امور است، توسعه را رقم بزنند؟
اينجا باز بايد «جور ديگر ببينيم» تا بتوانيم در تبيين آنچه ضرورت امروز کشور است، مؤثرتر عمل کنيم. توسعه قطعاً نيازمند سرمايهگذاري، تفکر استراتژيک، فرهنگ سازي، برنامهريزي و … است؛ ولي آنچه ژاپن رها شده از جنگ جهاني، با هزاران مشکل داخلي را به قدرت بزرگ اقتصادي و پيشران فناوري در دنيا بدل کرد، پيش از هرگونه زيرساختهاي سختافزاري، نمود «فرهنگ» توسعه در ملت ژاپن بود.
اين فرهنگ توسعه است که در ابتدا، شهرونداني مشارکتجو در فرايند توسعه ايجاد ميکند؛ شهرونداني که چون به ارزشهايي پايبند هستند، تلاش ميکنند تا به بهترين شکل اين ارزشها را در زندگي خود به افعال معنيدار تبديل کنند.
اين شهروند در تمام ابعاد زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي منافع و مصالح عمومي، جمعي و بلندمدت را به اهداف شخصي و کوتاه مدت ترجيح ميدهد و نه تنها خود را پاسخگوي خانواده، محله و يا شهر؛ بلکه پاسخگوي بشريت ميداند، پس تلاش ميکند به هر شکل- از استفاده از حملونقل پاک گرفته تا پوشيدن لباس بيشتر براي مصرف سوخت کمتر- مصرف سوختهاي فسيلي را که به توليد گازهاي گلخانهاي ميانجامد، محدود کند.
حال اين شهروند از سوي ديگر با تکيه بر توانمندي خود، شکافهاي اقتصاد و بازار را ميبيند و تلاش ميکند با تشخيص فرصت و پذيرش ريسک، کسبوکاري را راهاندازي کند تا خود و ديگران از يکسو به توليد ناخالص ملي کمک کنند و از ديگر سو، زمينه حل مشکلات جامعه با همين تشخيص شکافها از سوي کارآفرينان و رفع اين شکافها، فراهم گردد.
اين شهروند به نقش خود در جامعه در هر سطح و جايگاه واقف است و ميداند بايد بيشترين تلاشش را براي کسب بهترين نتيجه در وظايف روزانه خود داشته باشد؛ حتي اگر از ديد ناظر آن فعاليت، دور باشد؛ براي مثال، در کشورهاي توسعهيافته مثل سوئد، دانمارک يا کشور آلمان، کارگران، کارمندان و متخصصان با کمترين توجه به اينکه نظارتي بر آنها صورت ميگيرد يا خير، با وجدان شخصي خود براي دستيابي به بهترين نتيجه تلاش ميکنند.
رسيدن به اين سطح از مشارکت در شهروندان، در ابتدا نيازمند يک خودباوري ويژه است؛ بايد به خودمان باور داشته باشيم. ايران ما هميشه قهرمانان بزرگ و ارزشمندي پرورش داده؛ ولي امروز بايد با صداي بلند بگوييم و از عمق جان باور داشته باشيم که به يک فرد يا تعدادي قهرمان نياز نداريم؛ بلکه به يک ملت قهرمان نياز داريم؛ ملتي که با تکيه بر ارزشهايي که بر آن استوار شده، امروز اين وظيفه تاريخي را دارد که خود پيشران توسعه باشد.
اميرالمؤمنين علي (ع) به عنوان امام شيعيان، اين مسير را در زندگي خود نشان داده که چگونه يک نفر به توسعه يک اجتماع کمک ميکند. ايشان هزاران بينوا و نيازمند را نه با پول بيتالمال؛ بلکه با «حاصل دسترنج خويش» برخوردار و بينياز نمودند. براي رسيدن به اين سطح از خودباوري فرهنگي و ايجاد فرهنگ توسعه در بين مردم، قطعاً توجه به يک مؤلفه مهم توسعه؛ يعني پرورش و آموزش در چارچوبهاي توسعه آموزشي پايدار مهم و ضروري است.
پرورش و آموزش، ابزار بسيار مهمي براي گذر از چالشهاي امروز به روشنايي فرداست. پس اگر ميخواهيم فرداي بهتري را در انتظار باشيم، بايد بدانيم چگونه فرزندانمان را پرورش دهيم و امروز به کودکانمان چه محتوايي را آموزش ميدهيم. مدرسه و دانشگاه، خاستگاه ارزشمند تحول نگاه بشر است. بدون ترديد، پل بزرگي از مدرسه تا آينده کشور وجود دارد که تحقق فردايي که آرزو ميکنيم، نيازمند تحول در چگونگي پرورش و آموزشي است که امروز به فرزندانمان ميدهيم و تصويري که از نقش او در کشور، توسعه و آينده کشور برايش رقم ميزنيم.
سرمايه انساني، سهم بزرگي در توسعه يک کشور دارد و تحول نظام پرورشي و آموزشي براي ايجاد نسلي که به جاي محفوظات بالا، از خلاقيت بالا براي کشف فرصتها و شکافها و قدرت ريسک پذيري براي حل آنها با يک نگاه صحيح به محيط برخوردارند، لازم و ضروري است.
افزايش روحيه مشارکت و درک صحيح از نقشي که فرد در اعتلاي يک جامعه دارد، آموزش فعاليتهاي داوطلبانه براي جامعهاي که سود بردن کل آن، سود بردن اشخاص را هم به دنبال دارد و توليد محتواي آموزشي بهگونهاي که مولد سرمايه اجتماعي در جامعه باشد و ابعاد و جنبههاي اين سرمايه مانند اعتماد، وجدان بيدار، تفاهم، دوستي، صداقت، فداکاري و … را ترويج دهد، براي توليد محتواي نظام آموزشي کشور و تحول در آن از ضرورتهاست.ساختارهاي آموزشي، تربيتي و نهادهاي فرهنگي ما بايد در يک حرکت هماهنگ و همسو با يکديگر، سند مشترک را به عنوان سند بالادستي فعاليتها به پيش ببرند تا ملزومات فرهنگي و نرمافزاري توسعه در بُعد فرهنگ عمومي جامعه به سمت آمادگي براي اين مهم را پيش برده و در مجموع، زمينه اينکه بهجاي ملتي که بيشتر قهرمانپرور است، ملتي قهرمان داشته باشيم و همه در کنار هم با وجدان شخصي بالا که در نهايت وجدان عمومي بيدار جامعه را ايجاد ميکند، به سوي تعالي و توسعه و پيشرفت که از اهداف کشور عزيزمان بوده و شايسته اين ملت است، برسيم.
در همين راستا، نقش اصلاح ساختار آموزشي، ارتقاي سطح علمي کشور به شکل کيفي و اصولي خواهد بود و خروجي آن رشد علمي و سواد اجتماعي است و نتيجه اصلاح ساختار پرورشي، ارتقاي شخصيت اجتماعي آحاد جامعه است که برونداد آن، يک جامعه با شخصيت و اهداف متعالي است و درنهايت، اصلاح ساختار تربيتي منجر به ارتقاي سطح اخلاق و رفتار اجتماعي است که نقش بسيار مؤثري در اصلاح روابط فردي، خانوادگي و اجتماعي خواهد داشت. لذا تغيير نگرش و اصلاح روش در رهبران و مديران ارشد، والدين، مربيان، معلمان و تأثيرگذاران جامعه در سبک آموزش و پرورش و تربيت، باعث تحول اساسي در بروندادهاي اجتماعي آحاد مردم خواهد شد و به همين ترتيب، باعث تغيير نگرش و اصلاح روش در نظام خانواده و در مرحله بعدي در نظام اجتماعي خواهد شد و اين همان خروجي ايجاد يک فرهنگ عمومي اصلاح شده و پارادايم مناسب براي تحولات اساسي جامعه در راستاي توسعه پايدار است.
منبع: نشريه اتاق بازرگاني اصفهان
برنامهريزي براي توسعه تا اواخر قرن گذشته بيشتر مبتني بر نگاه و طراحي متمرکز (Blueprint) بود که از بالا به پايين رقم ميخورد؛ ولي طراحي جديد از پايين به بالا يا مشارکتمحور (Participation) ديده شد تا مردم نقش محسوستري در توسعه بهدست آورند. از همين رو، اذهان ملت احتياج به توسعهيافتگي دارد و مردم خود بايد محور و مجري توسعه باشند و بهجاي انتظار پديدار شدن يک قهرمان براي به واقعيت تبديل کردن رؤياها و افسانهها، خود قهرمان جامعه خود باشند؛ ملتها بايد توسعه را از خود و ذهن خود آغاز کنند.
دولتها با قدرت سياسي که در اختيار دارند، به جاي تصديگري بايد «تسهيلگر» خوبي براي فعاليت مردم باشند. به اين شکل، از يکسو بهرهوري فعاليتها ارتقا پيدا ميکند و از سوي ديگر، مردم با «مشارکت سازنده» زمينه توسعه در ابعاد گوناگون را فراهم ميکنند. اين تصوير از دولت، نه يک تصوير غريبه و بيگانه؛ بلکه همان تصويري است که در سند چشمانداز بيستساله توسعه براي دولت ترسيم شده است؛ يعني در طي بيست سال جاي دولت و مردم در سياست، اقتصاد، فرهنگ و … تغيير کند. اينکه دولت چقدر در تحقق اين سند کوشش کرده، موضوع مهمي براي بحث است؛ ولي آنچه در اين نوشتار اهميت دارد، پاسخ به اين پرسش است: «مردم چقدر براي اين تغيير آمادهاند؟» آنها چقدر آمادهاند که جايشان در اقتصاد، سياست، فرهنگ و … با دولت تغيير کند و در مواجهه با دولتي که نه محور توسعه؛ بلکه تسهيلگر امور است، توسعه را رقم بزنند؟
اينجا باز بايد «جور ديگر ببينيم» تا بتوانيم در تبيين آنچه ضرورت امروز کشور است، مؤثرتر عمل کنيم. توسعه قطعاً نيازمند سرمايهگذاري، تفکر استراتژيک، فرهنگ سازي، برنامهريزي و … است؛ ولي آنچه ژاپن رها شده از جنگ جهاني، با هزاران مشکل داخلي را به قدرت بزرگ اقتصادي و پيشران فناوري در دنيا بدل کرد، پيش از هرگونه زيرساختهاي سختافزاري، نمود «فرهنگ» توسعه در ملت ژاپن بود.
اين فرهنگ توسعه است که در ابتدا، شهرونداني مشارکتجو در فرايند توسعه ايجاد ميکند؛ شهرونداني که چون به ارزشهايي پايبند هستند، تلاش ميکنند تا به بهترين شکل اين ارزشها را در زندگي خود به افعال معنيدار تبديل کنند.
اين شهروند در تمام ابعاد زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي منافع و مصالح عمومي، جمعي و بلندمدت را به اهداف شخصي و کوتاه مدت ترجيح ميدهد و نه تنها خود را پاسخگوي خانواده، محله و يا شهر؛ بلکه پاسخگوي بشريت ميداند، پس تلاش ميکند به هر شکل- از استفاده از حملونقل پاک گرفته تا پوشيدن لباس بيشتر براي مصرف سوخت کمتر- مصرف سوختهاي فسيلي را که به توليد گازهاي گلخانهاي ميانجامد، محدود کند.
حال اين شهروند از سوي ديگر با تکيه بر توانمندي خود، شکافهاي اقتصاد و بازار را ميبيند و تلاش ميکند با تشخيص فرصت و پذيرش ريسک، کسبوکاري را راهاندازي کند تا خود و ديگران از يکسو به توليد ناخالص ملي کمک کنند و از ديگر سو، زمينه حل مشکلات جامعه با همين تشخيص شکافها از سوي کارآفرينان و رفع اين شکافها، فراهم گردد.
اين شهروند به نقش خود در جامعه در هر سطح و جايگاه واقف است و ميداند بايد بيشترين تلاشش را براي کسب بهترين نتيجه در وظايف روزانه خود داشته باشد؛ حتي اگر از ديد ناظر آن فعاليت، دور باشد؛ براي مثال، در کشورهاي توسعهيافته مثل سوئد، دانمارک يا کشور آلمان، کارگران، کارمندان و متخصصان با کمترين توجه به اينکه نظارتي بر آنها صورت ميگيرد يا خير، با وجدان شخصي خود براي دستيابي به بهترين نتيجه تلاش ميکنند.
رسيدن به اين سطح از مشارکت در شهروندان، در ابتدا نيازمند يک خودباوري ويژه است؛ بايد به خودمان باور داشته باشيم. ايران ما هميشه قهرمانان بزرگ و ارزشمندي پرورش داده؛ ولي امروز بايد با صداي بلند بگوييم و از عمق جان باور داشته باشيم که به يک فرد يا تعدادي قهرمان نياز نداريم؛ بلکه به يک ملت قهرمان نياز داريم؛ ملتي که با تکيه بر ارزشهايي که بر آن استوار شده، امروز اين وظيفه تاريخي را دارد که خود پيشران توسعه باشد.
اميرالمؤمنين علي (ع) به عنوان امام شيعيان، اين مسير را در زندگي خود نشان داده که چگونه يک نفر به توسعه يک اجتماع کمک ميکند. ايشان هزاران بينوا و نيازمند را نه با پول بيتالمال؛ بلکه با «حاصل دسترنج خويش» برخوردار و بينياز نمودند. براي رسيدن به اين سطح از خودباوري فرهنگي و ايجاد فرهنگ توسعه در بين مردم، قطعاً توجه به يک مؤلفه مهم توسعه؛ يعني پرورش و آموزش در چارچوبهاي توسعه آموزشي پايدار مهم و ضروري است.
پرورش و آموزش، ابزار بسيار مهمي براي گذر از چالشهاي امروز به روشنايي فرداست. پس اگر ميخواهيم فرداي بهتري را در انتظار باشيم، بايد بدانيم چگونه فرزندانمان را پرورش دهيم و امروز به کودکانمان چه محتوايي را آموزش ميدهيم. مدرسه و دانشگاه، خاستگاه ارزشمند تحول نگاه بشر است. بدون ترديد، پل بزرگي از مدرسه تا آينده کشور وجود دارد که تحقق فردايي که آرزو ميکنيم، نيازمند تحول در چگونگي پرورش و آموزشي است که امروز به فرزندانمان ميدهيم و تصويري که از نقش او در کشور، توسعه و آينده کشور برايش رقم ميزنيم.
سرمايه انساني، سهم بزرگي در توسعه يک کشور دارد و تحول نظام پرورشي و آموزشي براي ايجاد نسلي که به جاي محفوظات بالا، از خلاقيت بالا براي کشف فرصتها و شکافها و قدرت ريسک پذيري براي حل آنها با يک نگاه صحيح به محيط برخوردارند، لازم و ضروري است.
افزايش روحيه مشارکت و درک صحيح از نقشي که فرد در اعتلاي يک جامعه دارد، آموزش فعاليتهاي داوطلبانه براي جامعهاي که سود بردن کل آن، سود بردن اشخاص را هم به دنبال دارد و توليد محتواي آموزشي بهگونهاي که مولد سرمايه اجتماعي در جامعه باشد و ابعاد و جنبههاي اين سرمايه مانند اعتماد، وجدان بيدار، تفاهم، دوستي، صداقت، فداکاري و … را ترويج دهد، براي توليد محتواي نظام آموزشي کشور و تحول در آن از ضرورتهاست.ساختارهاي آموزشي، تربيتي و نهادهاي فرهنگي ما بايد در يک حرکت هماهنگ و همسو با يکديگر، سند مشترک را به عنوان سند بالادستي فعاليتها به پيش ببرند تا ملزومات فرهنگي و نرمافزاري توسعه در بُعد فرهنگ عمومي جامعه به سمت آمادگي براي اين مهم را پيش برده و در مجموع، زمينه اينکه بهجاي ملتي که بيشتر قهرمانپرور است، ملتي قهرمان داشته باشيم و همه در کنار هم با وجدان شخصي بالا که در نهايت وجدان عمومي بيدار جامعه را ايجاد ميکند، به سوي تعالي و توسعه و پيشرفت که از اهداف کشور عزيزمان بوده و شايسته اين ملت است، برسيم.
در همين راستا، نقش اصلاح ساختار آموزشي، ارتقاي سطح علمي کشور به شکل کيفي و اصولي خواهد بود و خروجي آن رشد علمي و سواد اجتماعي است و نتيجه اصلاح ساختار پرورشي، ارتقاي شخصيت اجتماعي آحاد جامعه است که برونداد آن، يک جامعه با شخصيت و اهداف متعالي است و درنهايت، اصلاح ساختار تربيتي منجر به ارتقاي سطح اخلاق و رفتار اجتماعي است که نقش بسيار مؤثري در اصلاح روابط فردي، خانوادگي و اجتماعي خواهد داشت. لذا تغيير نگرش و اصلاح روش در رهبران و مديران ارشد، والدين، مربيان، معلمان و تأثيرگذاران جامعه در سبک آموزش و پرورش و تربيت، باعث تحول اساسي در بروندادهاي اجتماعي آحاد مردم خواهد شد و به همين ترتيب، باعث تغيير نگرش و اصلاح روش در نظام خانواده و در مرحله بعدي در نظام اجتماعي خواهد شد و اين همان خروجي ايجاد يک فرهنگ عمومي اصلاح شده و پارادايم مناسب براي تحولات اساسي جامعه در راستاي توسعه پايدار است.
منبع: نشريه اتاق بازرگاني اصفهان
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.